نقال سپید موی خیره بر آتش٬ این حماسه را اینگونه پایان داد:
"سینه سرخ کوچک سرمای سخت زمستان را تنها با امید به گرمای مطبوع بهار به جان میخرید. اما کسی به او نگفته بود که پس از آن گرما دوباره سرمایی خواهد بود و او می بایست درین کارمای فصول ٬تنها شایستگی رسیدن به نیروانا را کسب میکرد ."
و اشک از چشمانش جاری شد.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:0 توسط
|
چرا کانتور در تعریف اعداد بی نهایت به بیراهه رفته؟! مگر او از اندوه بی پایان و تنهایی مرگبارم آگاه نبود؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:38 توسط
|
اگر از یک انسان معمولی بخواهید که "جهان" را برایتان توصیف کند آنرا مجموعه ای از "چیزها" می داند که در مکان حرکت می کنند و تا مدت زمان معینی باقی می مانند. فلسفه و فیزیک کلاسیک دید بهتری نسبت به "جهان" نداشت جز اینکه به جای "چیز" از مفهومی به نام "ذره" استفاده کرد. نمودارهای مکان بر حسب زمان و سرعت بر حسب زمان رو در مکانیک کلاسیک حتما به خاطر دارید. اینشتین با قرار دادن مفهوم "رویداد" به جای "ذره" یک بعد دیگر به نام "زمان" به مکانیک افزود و آنرا به صورت فاصله بین دو "رویداد" تعریف کرد.
آری. نسبیت. " هر رویدادی نسبت به رویداد دیگر رابطه ای دارد موسوم به " فاصله " که به روشهای مختلف به عنصر زمانی و عنصر مکانی قابل تحلیل است." نتیجه آنکه اگر دو رویداد " الف " و "ب" داشته باشیم ممکن است اینگونه باشد که دو رویداد همزمان باشند و یا " الف" بر " ب" مقدم باشد و یا "ب" بر "الف". آنچه که در مکانیک کلاسیک ذره خوانده می شد مجموعه ای از رویدادهاست که خواص فیزیکی به آن نسبت داده میشود. اما این سلسله رویدادها بیش از سلسله رویدادهای دیگری که به طور دلخواه از جهان جدا می کنیم مادیت ندارد و نتیجه آنکه " ماده " جزو جنس نهایی و ذاتی جهان نیست بلکه روش و انتخابی است که رویدادها را با هم جمع کنیم . این نتیجه با مکانیک کوآنتوم تقویت می شود. یعنی در یک اتم وضع خاصی از امور به مدت معینی باقی می ماند و سپس وضع متفاوت و محدود دیگری جای آنرا می گیرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 20:46 توسط
مشکل از آنجایی پیدا شد که من " خوب " تو را " بد " دانستم و تو "خوب" مرا "بد"
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:45 توسط
|
اگر سگ خوبی باشی تکه استخوانی برایت می اندازند.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:4 توسط
|
دوستانی که مکانیک خوندن میدونن که هر ساله حداقل یک یا دو کتاب جدید از نوبسنده های مختلف خارجی و اکثرا ایرانی در زمینه های استاتیک٬دینامیک و مقاومت مصالح و غیره بیرون میاد که هیچ فرق خاصی با هم ندارند جز جلد و ترتیب مطالب. در مورد رشته های دیگه نمیدونم.
ما یه استادی داشتیم که خیلی کار درست بود. دکتر شکوهمند. ایشون همیشه دنبال کارهای آزمایشگاهی و ساختن جداول مهندسی بودند که واقعا پدر آدمو در می آورد و ظاهرا هم نتیجه چشمگیری نداشت هر چند که در خارج از کشور ارزش ایشون و کرسی استادیشون به خاطر همین کارا بود. به هر حال اون وقتها من جوون بودم و وقتی از استاد می پرسیدم که چرا شما مثل بقیه کتاب تالیف نمی کنید ؟ با لبخند بهم می گفت: منکه هنوز کاری نکردم و دوباره نویسی کتاب بزرگان که هنر نیست! این پند استاد همیشه آویزه گوشم موند و سعی کردم همیشه و همه جا رعایتش کنم. وقتی "تیموشنکو" توی مقاومت مصالح اون کارهای درخشان رو کرده و یا " فاکس " در مکانیک سیالات لزومی نیست هر کسی ازراه می رسه کارهای اون بزرگانو با فرمت دیگه به نام خودش بزنه.
توی وبلاگ نویسی هم همین موضوع برام صادقه. " یکی ار دوستان" معتقده که وبلاگ من از لحاظ کیفی افت زیادی داشته و من باید به روال وفرم سابق برگردم. نمی دونم نظر شما چیه؟! ولی خودم معتقدم وقتی "زن سان" ی وجود داره که بسیاری از مطالب عقیدتی و فکری رو با قلم توانا و هنر مندانه اش می نویسه٬وقتی "مریمی" وجود داره که داستانهای پر معنا و هوشمندانه ای می نویسه٬ وقتی "خارپشت"ی هست که مطالبش آدمو به اوج می بره٬ وقتی "شبگیر"ی هست که با اون طنز ناب و مخصوص به خودش به آدم تلنگر میزنه و وقتی "تارا" یی هست که وبلاگش رو هنر مندانه به جایی برای بحث و تبادل نظر تبدیل کرده و یا "ریرا" یی که فداکارانه همه چیزو به جون می خره خود خواهی محضه که آدم بی هنری مثل من توی این عرصه ها باشه و عِرض دوستان ببره و اصولا بنده این وبلاگها و بقیه وبلاگهای خوب رو وبلاگ خودم میدونم.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولنگه تست........ عِرض خود می بری و منت ما میداری
من به شخصه دنبال تقویت این وبلاگها و همه وبلاگهای خوب دیگه هستم هرچند ممکنه به دلیل مشغله زیاد موفق به کامنت گذاشتن نباشم ولی توی هر فرصت ازشون در حد خودم حمایت می کنم. اون مطالبی هم که " یکی از دوستان" عزیز میگه اکثرا انتخابهایی از فلاسفه و اندیشمندان بزرگ بوده و نه کار شخص من که به نظرم جالب بود و در وبلاگم گذاشتم.
در مورد وبلاگ خودم هم تا جایی که فرصت باشه و توان٬ادامه میدم هر چند که معتقدم وبلاگ نویسی یک هنره که هرکس نداره ولی می تونه اونو کسب کنه.
به مینای کولی عزیز
سوال مرتبه پیش شما منو به مکانیک کوآنتومی کشوند چون حس میکردم جواب شما رو باید در اونجا بیابیم و الان مدتیه که در حال مطالعه کتابی درین باب هستم. چیزی که جالبه و ممکنه به درد شما هم بخوره اینه که درین نوع نگاه٬ یک سیستم کوآنتومی از مشاهده گر٬ موضوع مشاهده و سیستم مشاهده تشکیل شده و بسیار بر این نکته پافشاری می شه که مشاهده گر بر فرایند مشاهده تاثیر بسیار داره و مطالبی ازین دست و نهایتا نتیجه می گیره که سیستم کوآنتومی بدون خاصیته. حتما در مورد اصل عدم قطعیت هایزنبرگ شنیدید که از پایه های این نوع نگاهه و اینکه به جای علیت از مفهوم احتمال یک رویداد استفاده می کنه. نمیدونم شما خودتون در این باب به کجا رسیدید؟و آیا تونستید مشکل رو حل کنید یا نه؟
هر چند نمیدونم شما کی اینجا رو میخونید و آیا میخونید یا نه؟ ولی چند مرجع به زبان فارسی درین مورد مکانیک کوآنتوم وجود داره که می تونه براتون مفید باشه.
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:44 توسط
|
اگه برنده نباشی ارزشی نداری
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:46 توسط
|
تفاوت یک ایده آلیست و یک رئالیست را در تفاوت بین علی و معاویه دیدم.
بعد نوشت: پست بنده به این معنا نیست که علی واقعگرا نبوده و معاویه بوده٬ بلکه قصدم این بوده که بنده ایده آل گرایی رو بسیار برتر از ظاهرا واقعگرایی میدونم که به نظرم واقعگرایی نیست!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 17:2 توسط
|
آهای! تویی که خودت رو در قله های ثروت ٬ علم ٬مقام ٬ فروتنی و خوبی می بینی! مگه نمی دونی که عمیق ترین دره ها و پرتگاهها کنار بلندترین قله ها قرار دارند؟!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:11 توسط
|
چه فرق است میان انسان و حیوان زمانی که رقابت را بر رفاقت برتری می نهیم؟!
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 16:52 توسط
|
هنگامی که به ساحل آرامش رسیدم خود را در مردابی دیدم که مرا با خمودگی و سکون به مرگ می کشاند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:48 توسط
|
برای برنده شدن من تو باید بازنده شوی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 18:4 توسط
|
باور نمی کرد عکسی که از پنجره طبقه بالا از مردمان در حال عبور از خیابان گرفته باشد در تاریکخانه اینگونه در بیاید:
غریبه هایی عبوس و بی اعتماد٬ بدون آرامش٬ همراه با اسکناسهایی مزین به تصویر نیچه که در سرگردانی خود به آرامی غوطه ورند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:31 توسط
|
او را الهه زیبایی و نماد پاکی می دانستم ولی هنگامی که از نزدیک با او رو به رو شدم خراشها و شکافهایی در پیکره اش یافتم و باز حسرت بر دلم باقی ماند.
******
بعدنوشت: من اگه میخواستم توی انتخاب بهترین وبلاگ نویس زن شرکت کنم مریمی رو انتخاب می کردم. بعد با خودم گفتم چرا باید توی یه حرکت جنسیتی شرکت کنم؟ مگه وبلاگ نویسی زن و مرد داره؟! و منصرف شدم.
پاسخ به دوست خوبم " مینای کولی "
من فکر می کنم قبل از ورود به هر بحثی باید مفهوم " مطلق " بودن و یا " نسبی " بودن رو تعریف کرد و بدونیم که این کلمات از چه خصوصیات و ویژگیهایی صحبت می کنند. در مکانیک٬ مطلق و نسبی بودن با توجه به دستگاه مختصات تعریف میشه. شما موقعیت هر شی رو نسبت به یک نقطه ثابت که مرکز دستگاه مختصاته می سنجید. ( بگذریم که این مرکز می تونه نسبت به دستگاههای دیگری هم تعریف بشه) بسیاری از مفاهیم روزمره نسبت به یک دستگاه مختصات ارزشی سنجیده میشن که لزوما این دستگاه مختصات ارزشی یکتا نیست. اگر اون مفهوم نسبت به همه این دستگاههای ارزشی معنای یکسانی داشته باشه می تونه چیزی باشه که بهش مطلق میگیم و اگه اون مفهوم نسبت به دستگاههای مختلف معانی متفاوت٬ بهش نسبی میگیم.
حالا اگه این دستگاه مختصات ارزشی انسان باشه به نظرم ادراکات انسانها از موضوعات مختلف در زمانها و مکانهای مختلف و یا حتی یکسان متفاوتند و لزوما موضوعی که از نظر من با ارزش تلقی میشه از نظر دیگری با ارزش نیست. پس معانی مختلف نسبت به انسانهای مختلف متفاوتند و هر انسانی برداشت خاص خودش رو داره. این درک انسان از هر چیز نمیذاره که ما بگیم نمیشه برای چیزی نسبی و مطلق بودن تعریف نکرد. همین الان طبق تعاریف من پدیده های وابسته به ادراکات ما نسبیند ولی این جمله من که این پدیده ها نسبیند رو شما حتما نسبی تلقی می کنید ولی از دید من باید مطلق باشه وگرنه من به تناقض می رسم.
در این باب که نسبی بودن با مطلق بودن رو به روی هم قرار میگیره باید عرض کنم که بله. و تنها به دلیل ماهیت لغوی خودشون. مثل زن و مرد بودن و....
خب. من باید منتظر جواب شما بمونم تا بدونم دیدگاه شما چیه و چطور قضیه رو تحلیل می کنید تا بتونم احیانا از خودم دفاع کنم و یا به اشتباهاتم اعتراف کنم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:50 توسط
|
معمولاً فلسفه هر دوران از نوع نگاه و حکومتی که مردمانش برای خود پسندیده اند سرچشمه می گیرد. فلسفه یونان باستان مبین نوع حکومت آن دوران یعنی دولتشهر است٬فلسفه رواقی توجیه کننده حکومتهای استبدادی پیش و پس از میلاد عیسی است٬ فلسفه مدرسی بیان عقلانی خواسته های کلیسا و کشیشان مسیحی است٬ فلسفه پس از دکارت و جان لاک خواسته های طبقه متوسط کاسب رو برآورده می کند و مارکسیسم و فاشیسم فلسفه های متناسب با دولت صنعتی هستند.
*****
But It Was Only A Fantasy
توضیح: مدتی رو به دلیل مشکلات با کامپیوتر خانگیم نبودم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:39 توسط
|
چقدر متنفرم از کسانی که خود درگیر هزاران عیب و بدی هستند و برای اشتباههای دیگران مجازات تعیین می کنند.
مثال: باید بفهمه . اون حق نداره. باید اصلاحش کنیم و قس علی هذا
چه کسی شایستگی تعیین مجازات برای دیگران را دارد؟!
بعدنوشت: منظورم بیشتر معطوف به زندگی روزمره خودمونه
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:28 توسط
|
نادان ترین مردمان کسانی هستند که باور دارند باهوش ترین مردمانند.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:27 توسط
|
قضیه:
شنیدیم دل به دل راه داره
اما
دیدیم اگر کسی رو دوست داشته باشی او دیگری را دوست دارد.
اثبات: ممنون میشم اگه اثبات کنید.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:29 توسط
|
گفتم: زندگی بر من سخت شده است. اوضاعم رو به راه نیست. باید به درگاه الهی دعا کنم .
گفت: مگر نمی گویی که خداوند دانای مطلق است و هر کار او خوبی محض است. پس تو نباید به آنچه تقدیرت است و خواست الهی شکایت داشته باشی و خواهان تغییر در آن شوی. او بهتر می داند چه کند.او بهترین ها را برایت می خواهد.
گفتم: مگر سرنوشتمان را خود رقم نمی زنیم؟!
گفت: وقتی سرنوشتت رو خودت رقم میزنی دیگر از خدا چه می خواهی؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:57 توسط
|
و زمانی انسان خود را حیوان خواند که میان زن و مرد تفاوت گذاشت.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 22:24 توسط
|